<> lhatado


۱۸۵۰۰ تومن...

۱۸۵۰۰ تومن دادم به راننده تاکسی که با لهجه غلیظ انزلی چی طورش داشت با اون اقایی که جلو نشسته بود و یه کیف قدیمی سامسونت چرم قهوه ای و فلزی شبیه کیف گانگسترا داشت، حرف میزد و گفتم

من میدون شهرداری انزلی پیاده میشم میسرتون میخوره؟

یه سری تکون داد و با همون لهجه ای که هر کلمه اش شوق سفر و تو دلم هزاار بار بیشتر میکرد ، گفت

بَله خانَم...

بله خانم بود و منی که پرت شده بودم وسطشون و چشام مثل ریسه های شب جراغ های عروسی سوسو میزد

ترکیب بحثشون و لهجه شون مث ترکیب اشپل و کال باقله و ترش تره های شور کولی بود، مث یه لیوان دوغ نیره خورده یخچالی تو صلاه ظهر تابستون که یکجا سر بکشی و تشنه تر شی مث سر مستی گاز زدن هلی دشکن های وسط نمکار

همینقدر ناب و اصیل 

از توپ خریدن برا باشگاه ملوان و اسکله و کارت سلامت محدود دریانوردان و خرید کشتی و سهام کشتیرانی بگیر تااااااا ناهار خوردن زائرای حرم امام رضا.....

همه جور آجیل...

اینقدری ذهنم مث دختر بچه های وسط بیجارهای درو شده تو حرفاشون بازی کرد که اصن نفهمیدم کی رسیدم غازیان

بخودم که اومدم شیشه بارون خورده بود و ترافیک شهر و راه به راه لنگر و نوارهای آبی ملوانی  و صنوبرهای سالخورده ای که یک به دو کنار چنارهای لب جاده دل خوش کرده بودن...

ورود به غازیان با  بارونه خاکه 

خوشبختی ازین بیشتر؟

حس گیله گل ابتهاج و داشتم تو فیلم دنیای تو ساعت چنده

همون لوکیشن

همون هوا

همون بارون خاکه

اصلا شناسنامه انزلی همینه..

حس عزیز کرده هایی رو داشتم که بارون و میفرستن به استقبالشون

مرسی غازیان، مرسی بارون فرستادی پابوسم اینا گویان بودم که رسیدیم به پل غازیان

اسمشو بلد هم نبودم حتی

آقا؟ اینجا پل غازیانه؟

بله خانَم

اونور هم اِنزلی

دانشکده علوم پزشکی که روبروش آموزشگاه دریانوردیه کجا میشه

با ماشین بگیری

پونزَه تُمُن

.......

#ادامه داره

به تاریخ ۴ خرداد ۱۴۰۱ ای که میزبان دخترک کولی عاشق بود

شرح حال اون بزرگواری که گواهی خودرو نداره ولی رفته گواهی قایق موتوری بگیره :) 

 

 

 

+ پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱ در ساعت 0:33 lida |