<> lhatado


نشسته بودم پشت میز روی تراس

همون تراسی که از یه سمت با بید مجنون ۳۰ ساله محصوره و از سمت دیگه با چنار ۳۲ ساله و کاغذی ها و رازقی ها و امین و دوله ها هم از پایین مثل خرمن زلفای دلا رنگ و لعابش کردن

یه باد خنک عصر خرداد ماهی میزد و عطر امین الدوله ها مسحور کننده بود، کیفور و مست موهای فر خورده رو انداختم پس گوشمو نوشتم تی جانه ره بیمیرم

شرح تی جانه ره بیمیرم بود و قصه ی پوست پرتغال های روی سماور و کاسه سوپ سبز رنگ که یهو امیر علی پرید زیر پایه های فرفوژه میز و با زبون هچل هفتی که روزی هزااااار بار قند و شکر و سودا تو دلم میریزه گفت

کُرِ رَشتی تو می دیلی می جانی..

چشام از ذوق شد شب چراغ های ریسه های نیمه شعبون،  از زیر پاهام کشیدمش بیرون و پس گردنشو یه ماچ گنده گرفتم، دهنم پر شد از طعم عرق بچگونش

امیر مامان، از کی یاد گرفتی؟

هزیز جون،  گفته که برا یاسمین جون بخونم

اینکه یاسمین همونیِکه همیشه همه جا باهاش میره و همه قورباغه ها و کرم های تو باغچه و خر خاکی های گلدونا رو به عشق اون جمع میکنه و هیشکی حق نداره به شمعدونی ها دس بزنه چون یاسمین دوسشون داره و تشت زیر شیر اب باغچه هم هیچ وقت نباید خالی شه چون یاسمین دوست داره پاشوتوش کنه و‌.... همه بماند....

من دلم قنج رفت برا اون لحظه ای که قد بکشه و هربار که نگاه به قد و قامتش میندازم فشارم بیوفته و بیاد در گوشم بگه 

تی جانه ره بیمیرم

امروز در گوشش گفتم کُرِ تو می دیلی می جانی....

مرا زندگانی بیش از این باد....

 

+ جمعه ۱۳ خرداد ۱۴۰۱ در ساعت 22:58 lida |