<> lhatado


میدونی چیه "" عبد!؟

یه وقتایی حس میکنم زمان ایستاده

نه جلو میره نه عقب، همینجور عقربه اش گیر کرده و موتورش هرچی زور میزنه یه حرکتی بزنه جز یه لرزش ریز کار خاصی ازش بر نمیاد ولی صدا تیک تیکش از پس همون لرزه ها شنیده میشه

یه وقتایی هایی هم اصن دلم میخواد وایسه

صاف بی هیییچ حرکتی

یه وقتایی هم دلم میخواد بشینم رو تختم زار بزنم

زاااار ها زااااار

یه وقتایی دلم میخواد پرت شم مثلا تو دوره کارشناسیم

یه وقتایی دلم میخواد برسم به روز آخری که بابلسر بودم و آپارتمان مو تحویل میدادم

یه وقتایی پرت میشم تو خونه قدیمیه قیصر اینا

همون خونه کاهگلیه تا چینه آبیه کنار رودخونه، بعد خس میکنم عزیز دوردونه قیصر و محمدم و بعد کلی برو و بیا و.... دراز کش کف ایوون چوبی، طاق باز حتی

یه وقتایی هم دلو میخواد برم دبلمانات دنبال اسب های محمد

یه وقتایی دلم میخواد برم غازیان و دنبال فک فامیل اختر بچرخم

.....

به تاریخ ۲۰ بهمن هزار و چهارصد یکی که برف بارید و صلح جووونه زد

+ پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۱ در ساعت 13:11 lida |