<> lhatado


این ویلاهای آخر لب دریا

منو همیشه یاد اون خاطره ده سال پیش میندازه

یادته عبد؟

بقول روستایی ها سگ بارون شروع شده بود و امون به صغیر کبیر نمیداد، عزیز جون میگفت جان زای نوا رفتن، دریا خو صاحبه نشناسه ایتو هوا، شمی لوتکه هم که بگیر نگیره....

دع تا مرز روس نخا بشند که خانم ، تا دهنه سره دع

برو زای، برو من هوای تورا دارم عقب عقب

حس میکنم رویا بوده عبد

واقعیت تداشته

+ سه شنبه ۱ مهر ۱۴۰۴ در ساعت 10:16 lida |