>
|
|
||
|
|
38 سال، ۱۱ ماه و ۱۱ روز به عین دیدم مردم حوصله نفس کشیدن نیست خواستم بی تفاوت رد شم زنگ بزنم بگم خستمممممم تنهام بزارین ولی دو تا قطره چکیده و نفس کشیدم گفتم خیلی زشته ببازی، بازی و ادامه دادم و پیروز شدم شب از نو اشک ریختم و از نو زنده شدم و رفتم برای راند بعدی مهمانداری 38 سال، ۱۱ ماه و ۱۱ روز من شب مردم و سحرگاه برخاستم و به زندگی ادامه دادم ......
+
دوشنبه ۷ مهر ۱۴۰۴ در ساعت 1:42 lida
|
|
|