<> وقتی آسمان سرخ میشد


_ اجااازه
اینکه داره بارون ریز ریز و خاکه خاکه میزنه و
کوه های پشت پنجره کم کم دارن از زیر ابر ها و مه در میان
و من با یه لیوان شیر چایی داغ نشستم لبه ی تخت، پشت پنجره ی باز و سرما ریز ریز رو تن گرمم میرقصه و آهنگی که خرس گریزلی برام فرستاده رو گوش میدم و کیفورم
طبیعیه عایا؟

+ جااااانم، میخوام همشونو

این پک و کامل میخوام، بی کم و کاست....

.

.

بخشی از رمان تازه شروع شده ی «وقتی آسمان سرخ میشد»

وقتی آسمان سرخ میشد یه مجموعه داستان کوتاه ست، که خمیر مایه اصلی اش برگرفته از اتفاقات و احساسات زندگیه روزمره ست

مثل همین باران سر صبح و پلی شدن موسیقی سوشی بطور همزمان....

+ چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ در ساعت 13:43 lida |