<> lhatado


کاروانسرای اصفاک

هفتم آبان ماه صر دو

طبس، بوشرویه، اصفاک، کاروانسرای اصفاک

ساعت ۱۲ شب بیست و یک مهر یه بلیط داشتم برا تهران، برا اینکه تولد امسالم متفاوت از هر زمان دیگه ای داشته باشم، میدونستم کنار میترا بهم خوش میگذره، کنار کسایی که به دوست داشتنشون ایمان داشتم، برا اینکه کافه گردی کنم یکم و دوستامو ببینم و سوغاتی هاشونو برسونم و کتاب هایی که برام خریدن و بگیرم و لباس های زمستونمو بخرم و ... کلا ریلکس کنم و .....

انصافاااا ایام بکامم شد، تهران و ساعت ۱۰ صبح همون جمعه ای که رسیدم با علیرضای عالم نژاد شروع کردم و بازار هزار بار دیده ی تهران و ریز و رنده ای طور چرخیدیم.چای زعفرونِ زنجبیلیِ حاج علی درویش زدیم و باقالی پلو با مرغ یه روستوران کوچیک و دنج کف بازار، خوش خوراک و سالم. چقدررر بدلم خوش نشست. علیرضا زبان شیوا و رسایی داشت، آروم و راحت و افتاده قدم بر میداشت و با صلابت و حلاوت و جدیت از تاریخ حرف می‌زد و همین جذابیت و تاثیر کلامش و بیشتر میکرد. بداهه گردی بازار تهران، هدیه تولدی بود که علیرضا داد و شاید همین شد انرژی ای که سی و هشت سالگی با سفر شروع شه.

که بعد ده روز، به تک و تا افتادم که الان که اینجا هستم سفرمو شروع کنم،

یه روز قبل بلیط گرفتنم زنگ زدم به اقا سقایی، شماره ای که رو پیج بود

وقتی که حتی نمیدونستم اسمشون سقاییه، زنگ که زدم گفت لطفا شما هفته بهد بیا، من قراره برم کاشان، وقتی خودمو معرفی کردم در جا منو به خاطر اوردن و با کمال میل استقبال کردن و گفتن که مناظرم میمونم، با اینحال باز دو دل بودم

تو آره یا نه خودم بودم که میترا بلیط قطار و برام اوکی کرد،

+ سه شنبه ۱۹ دی ۱۴۰۲ در ساعت 1:22 lida |