<> lhatado


میدونی چیه اون روز که دم کتابفروشی دانشکده، بت داوود دستت بود و داشتی در مورد کم حجم بودن لنین و خوش توضیح بودن بت داوود میگفتی دوزاریم افتاد که ازین بچه خر خونای عشق ریاضی هستی و جوری رنده ش کردی که راحت میتونی تدریسش کنی و یجورایی بگی نگی زیر و بمشون کف دستته، فقط در عجبم که چرا اون همه وقت و انرژی گذاشتی برا منی که کوله باری از نفرت تو ریاضی و با خودم حمل میکردم.؟

فکر کنم باید بگم، مرسی که اینقدر بزرگمنشانه برای تمااااام هجویات یه دانشجوی ترم یکی وقت گذاشتی، واقعا با چه ذهنیت و اعتماد به نفسی اون چکیده رو نوشتم و بهت دادم🤣

باورم نمیشه ۱۵ سال از اون عصر پاییزی و اون افتاب لاجون آخر آذری و اون خیابون و درخت های نارنج روبروی کتابفروشی میگذره

و تو الان تو اتاق کناری داری برا الا از رویداد شهاب هامیگی و قاطیش روباهِ ماجراجو رو فرستادی فضا که مثلا سوار پیک تند پای خدایان بشه و دنبال پر نور ترین شهاب دنیا بگرده، ولی وسط راه میرسه به فضاپیمای انوشه انصاری و انوشه که اولین زن فصانورد جهان بوده بهش یاد میده که تو فضا نباید دنبال شهاب ها بگرده و......

من واقعا تو کارت موندم عبد!

ایــــــن همه خلاقیت!؟

میشه مگه!

و البته عجیب نیست،

تو همیشه تو استینت یچیزی برای بوجد اوردن اطرافیانت داری..

به تاریخ دهم دی ماه ۱۴۰۳، لاهیجان، مجتمع سپید، خانه سبز

+ دوشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۳ در ساعت 22:57 lida |