>
|
|
||
|
|
تو اخرین ششب 1403 نشسته بودم تو ساندویچی خسته خوش آب و رنگ کم عمر، تو قلب شهر و داشتم کتلت با نون بربری میزدم. طعم خر میداد ولی گزینه مناسب نوستالژیک طور بود برا منی که تو پی ام اس گیر کرده بودم و یک روز بود که غذا نخورده بودم🥲 گاز میزدم و نگاه میکردم شهر، آدم ها، لبخند ها مامان دست تو دست لعیا از جلو ساندویچی رد شد و داشتم نگاش میکردم به اینکه چه روزگاری و تو 403 گذروندم و چقدر بالا پایین شدم چه تجربه هایی سال نو تو بعل مامان بابا تاب نیاوردن تو گیلان پناه بردن به کوچه سی و یکم شرقی جاده چالوس با عبدالرضا دنسه گیلاریا وِروژست ام ار ای مغز گلستان با رصا کویر ریگ جن😍 و جان زندگی تولدم پوست اندازی تو گیلاریا دیدن چهره مسموم ادما شیلات و 220 نفر مهمان جنوب گردی با رامتین و تینا هرمزگان، سیراف، زیارت، پارسیان، رستمی، گورک، بوشهر شیدا و شایان عقدا و نایین و هرمز و قشم و بندرعباس امسال کم نچرخیده بودم خودم؟ لیوان اب نگرانی و بزارم زمین و با خودم حمل نکنم دماوند و فتح کنم کل جزایر جنوب و جمع کنم سه الی پنج تا و حتی بیشتر دلم میخواد سفر های اونور پاریس و سریلانکا و.... و عشق و آرامش و زندگانی و کتاااااب بوقت 11.37 دقیقه پنج شنبه سی اسفند چهارصد و سه سر کوچه هتلگیلاریا
+
پنجشنبه ۳۰ اسفند ۱۴۰۳ در ساعت 11:42 lida
|
|
|