>
|
|
||
|
|
تو هنوزم ازین خزعبلاتا گوش میدی بچه؟ لبخند محوی تحویلش دادم و گفتم اره دوبار خندید جوری که ریسه رفت نشست کنارم رو لبه تخت و دستشو دراز کرد سمتم بده من بابا از پارسال درگیر این یه چوصه زیپی، اون شب بشکاف دل و دلبر پیدا نشد، روز و شب های بعدش چه قصه ای تو هستی جاری شد که نتونستی؟ نگاش کردم دامنمو گرفته بود تو دستش عینک با فرم شیشه ای زیبایی شو دو چندان میکرد، فر موهاشو داده بود پس گوشش و چونه اش زیبا تر از هر زمان دیگه ای خودنمایی میکرد..... گعتم چرا واقعا؟ چی بچه؟چرا چشات فاز گرفته! خندیدم این بشر در رفتن هاشم قشنگ بود خیز برداشتم و از تخت پریدم بیرون و تو یه حرکت جلدی کله شو ماچیدم دو تا فحش کش دار بارم کرد، حس کردم من خوشبت ترین مخلوق هستی ام..... به تاریخ 30 فروردین 1404، مجتمع سفید
+
شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۴ در ساعت 19:52 lida
|
|
|