>
|
|
||
|
|
تو الهتاب و رنج و درد مردم کشورم روحم تو شمایل یه ساوالان وحشی تاخت میزنه به هرجا و تو شمایل یه ماده گرگ وحشی رو بلندترین قله کوه می ایسته و زوزه رهایی میکشه دلم به یجا بند نیست پر از التهاب و خواهش و رهاییه دیروز ایستاده بودم رو ارتفاع دو هزار متری روبروی سبلان (ساوالان) پر شکوه و با غرور دلم میخواست زانو بزنم وقد تمام این روز ها زار بزنم زار دلتنگی و تو بند بودن...... ولی واقعا من چطور این همه رنج تحمل کردم؟ منیکه رها بودن انتخابم بوده چی شده بود که خزیده بودم یه گوشه؟ ..... ساوالن داشت نگام میکرد نشسته بودم روبروش و خودم رو میدیدم که رو یال منتهی به قله داشتم راه میرفتم رها آزاد زنده ........ ماسال، سویچاله، ۱۳ بهمن ۰۴ ...... گیلاریا ۱۴ بهمن ۰۴ ۲:۱۷
+
سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ در ساعت 14:21 lida
|
|
|