>
|
|
||
|
|
دیشب تا رسید کوله رو زمین نذاشته گذاشته پرید تو بغلم و گفت مامی بالاخره تو گوشش گفتم کُرِ رشتی، تو می دیلی می جانی لبخند عمیق نشست رو لبم محکم تو بغلم فشردمش مث بچگی هاش ک میرفت پای حوض باغ بمانی جون اینا و خیس عرق میشد ، عطر عرقش پیچید تو بینیم. مرد شده بود، نه نه جوان رعناااااا شده بود، بچه پر رو دل داده بود، قد کشیده بود، لات شده بود،قلدر شده بود و حالا افتاده بود رو دور عشق و قاشقی، محکم خندیدم و از خودم جداش کردم وایسا ببینم حالا فهمید که جی گفتی بعش؟ نه مام ولی براش تعریف کردم خندید و گفت ازین به بعد اسمم کرِ رشتیه حالا دیگه خنده های هیجانی من سر به فلک گذاشته بود عبد مست و سیگار بدست خودشو از راه پله ها رسوند پایین چه کردی مرد جوان که مادرت ۲۰ سال برگشته به عقب دَد امروز در گوش سایا چیزی و گفتم که ۲۰ سال پیش به مامی گفتی و حالا خنده های عبد بود که ۱۵۰ متر چوب خونه رو به رقص آورده بود .....
+
یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ در ساعت 15:54 lida
|
|
|